تبليغاتX
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست ::
به نام او که یادش ترنم عارفانه زندگیست
.: :.

 

براي تو مي نويسم..........

براي تويي كه همدم شب هاي بي كسي ام هستي ، براي تويي كه در شب هايي كه موج حسرت و تنهايي آزارم مي داد در كنارم بودي ، باورم كردي ، عاشقانه در طلوع غم انگيزترين لحظات زندگيم دستم را گرفتي ، بلندم كردي ، من بالهايم را از دست داده بودم ، تمام چتر نجات هايم را به دست باد سپرده بودم ، دل به آسمان سياهي ها بسته بودم ، من از هواپيماي زندگي باري ديگر سقوط كردم ، تمام آرزوهايم از دستم ليز خورد، به ته پل رسيدم ، ديگر راهي براي بازگشت نداشتم اما با آمدنت زندگي را به من هديه كردي ، عشقت را ، قلبت را كه زيباترين و پرمهرترين هديه ي يك انسان است به من هديه كردي.

بي تو وا‍ژه ها برايم بي معنا بود ولي با آمدنت به من معني زيباترين واژه هاي هستي را آموختي ، ياد دادي كه واژه ها هم مي توانند احساس را از فرسنگ ها فاصله ابراز كنند.

نمي دانم اين شور و هيجان وصف ناپذيرم را كه پر از احساس و باور عشق است چگونه نصيبت كنم.

آن زماني كه نيازت دارم در كنارم باش من بي تو به كدامين سو غم هايم را بسپارم .

دوست دارم اين بار با هم سوار هواپيماي زندگي شويم ، با هم بليط را بدهيم اما اين بار نه تو خيال باشي ، نه عشقت ؛ نه احساست !

دوست دارم اين بار اگر روزگار مانع شد ، باعث شد كه همديگر را فراموش كنيم باز هم من خود را به آسمان پشت پنجره بسپارم ، باز هم من در آخر بازي بازنده باشم ، مهربانم تو برايم قشنگترين و زيباترين احساسي !

دوست دارم آغوشم را در موج هاي زندگي براي تو بگشايم تا موج ها تو را به قعر مشكلات نسپارند و تو نيز من را به دست حسرت !

من در قلبم را اين بار هم باز كردم ولي تو آخرين مسافر قلبم هستي ، دوست دارم كوله بارت را در مسافر خانه ي قلبم بگذاري و همسفر خوبي براي هم باشيم و هميشه در قلبم بماني و حتي اگر روزي قلب شيشه ايم را شكستي و رفتي باز هم قلبم با همه ي احساس تو را بخواند.

اي كاش كه اين بار تو نيز خيال نباشي و حتي اگر خيال هم هستي ، خنده هايت ، رفتنت و همه ي دنيايت و همه ي عشقت برايم خيالي شيرين باشد.

دوست دارم اين بار براي تو كه آخرين مسافر قلبم هستي بهترين و زيباترين نقش ها را بازي كنم.

دوست دارم اگر روزي تنهايم گذاشتي باز هم من آهي باشم كه روي لب هايت باقي بماند ، چون باز هم در كنارت هستم.

عاشقانه دوستت دارم تا ابد.....

حتي اگر مرا به دست فراموشي بسپاري!

 

 

 

 

بيا ما نيز مثل روح باران

به روي يك رز تنها بباريم

بيا در باغ بي روح دلي سرد

كمي روياي نيلوفر بكاريم

بيا در يك شب آرام و مهتاب

كمي هم صحبت يك ياس باشيم

اگر صد بار قلبي را شكستيم

بيا يك بار با احساس باشيم

بيا در ساحل نمناك بودن

براي لحظه اي يكرنگ باشيم

بيا تا مثل شب بوهاي عاشق

شبي ما هم كمي دلتنگ باشيم

اگر چه قصه دل ها دراز است

بيا به آرزو عادت نماييم

بيا با آسمان پيمان ببنديم

كه تا او هست ما هم با وفاشيم

بيا در لحظه ي سرخ نيايش

چو روح اشك پاك و ساده باشيم

بيا هر وقت باران باز باريد

براي گل شدن آماده باشيم

 

 

 

آدم ها به خاطر يك دليل و يا براي يك فصل و يا براي يك عمر وارد زندگيت مي شوند وقتي بداني كه متعلق به كدام يك از اين دسته ها هستند آن گاه بهتر مي تواني با آن ها بر خورد كني.

وقتي كسي براي دليل خاصي در زندگيت وجود دارد بدان معني است كه نيازي در تو سبب اين دوستي گشته است.

آن ها آمده اند تا تو را ياري كنند تا بر مشكلي فائق آيد . راهنمائيت مي كنند تو را  حمايت مي كنند و تو را فيزيكي ، احساسي و يا رواني پشتيباني مي كنند .

آنها شبيه به فرستاده اي از خدا هستند و واقعا هستند .

زماني كه به وجودشان احتياج داري در كنارت هستند . پس زماني مي رسد كه بدون آن كه اشتباهي مرتكب شده باشي با كارهايشان به اين دوستي خاتمه مي دهند گاهي مي ميرند ، گاهي دور مي شوند، و گاهي دوري مي كنند و وادار مي كنند تا دور شوي .

چيزي كه بايد متوجه آن باشيم اينست :

كه نياز و خواست ما به پايان رسيده و كار آن ها به اتمام رسيده است دعاهايت مستجاب گشته و حال ديگر زمان حركت است .

بعضي از آدم ها براي يك فصل وارد زندگيت مي شوند چرا كه زمان رشد و يادگيري و شراكت تو فرا رسيده است آن ها تجربه آرامش برايت به ارمغان مي آورند و تو را مي خندانند .

حتي ممكن است چيزهايي را به تو آموزش دهند كه هرگز قبلا انجام نداده بوديد آن ها حقيقتا لحظات خوش را برايت فراهم مي كنند آن ها را باور كن.

آن ها واقعي هستند اما فقط براي يك فصل .

يك دوستي براي تمام عمر ، چيزي است كه به تو درس زندگي مي آموزد.

چيزهايي كه سبب مي گردند تا بتواني پايه هاي احساسي زندگيت را هر چه مستحكمتر بسازي و وظيفه تو در اين ميان آن است كه اين درس ها را بپذيري .

او را دوست بداري و آن چه را آموخته اي در ارتباطت با ديگران و محيط اطرافت به كار بندي.

گفته مي شود كه عشق كور است اما دوستي ، نهان بين.

از اين كه بخشي از زندگيم هستي از تو ممنونم .

چه براي يك دليل ، چه براي يك فصل و چه براي تمام عمر!

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط نرگس در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 10:40
.: :.

خدايا

به هر كسي كه دوست مي داري بياموز كه :

عشق از زندگي كردن بهتر است . و به هر كس كه دوست تر مي داري بچشان كه :

دوست داشتن از عشق برتر .

او بود كه به من آموخت :

دوست داشتن از عشق برتر است !

عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نا بينايي .

اما دوست داشتن پيوندي است خودآگاه و از روي بصيرت روشن وزلال .

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد دوست داشتني نيز همگام با آن اوج مي يابد.

عشق در غالب دلها در شكل ها و رنگهاي تقريبا مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است .

اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش را دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها بر خلاف غريزه ها هر كدام رنگ و ارتفاع و بعد و طعم و عطر خويش دارد ، مي توان گفت كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست .

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد .

اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش ، روز روزگار را دستي نيست.....

عشق در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد.

چنانچه مي گويند :

شما بيست سال بر سن معشوقتان بيافزاييد . آنگاه تاثير مستقيم آن را بر احساستان مطالعه كنيد!

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج و جذب زيباييهاي روح كه زيباييهاي محسوس را به گونه اي ديگر مي بيند.

عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است .

اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار و سرشار از نجابت است.

عشق با دوري و نزديكي در نوسان است .

اگر دوري به طول انجامد ضعيف مي شود ، اگر تمام دوام يابد به ابتذال مي كشد .

وتنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و ديدار وپرهيز، زنده و نيرومند مي ماند .

اما دوست داشتن با اين حالات نا آشنا است .

دنيايش دنياي ديگري است .

عشق جوششي يك جانبه است . به معشوق نمي انديشد كه كيست؟!!

يك خودجوشي ذاتي است ، و از اين رو هميشه اشتباه مي كند و در انتخاب به سختي مي لغزد .

و همواره يك جانبه مي ماند.

و گاه ، ميان دو بيگانه نا همانند ، عشقي جرقه مي زند و چون در تاريكي است و يكديگر را نمي بينند، پس از انفجار، اين صاعقه است كه در پرتو روشنايي آن ، چهره يكديگر را مي توانند ديد و در اينجاست كه گاه ، پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق كه در چهره هم مي نگرند ، احساس مي كنند كه همديگر را نمي شناسند و بيگانگي و نا آشنايي از عشق كه درد كوچكي نيست فراوان است .

اما دوست داشتن در روشنايي ريشه مي بندد و در زير نور سبز مي شود و رشد مي كند و از اين رو است كه همواره پس از آشنايي پديد مي آيد ، در حقيقت ، در آغاز دو روح خطوط آشنايي را در سيما و نگاه يكديگر مي خوانند ، و پس از آشنا شدن است كه خودماني مي شوند ، دو روح ، نه دو فرد كه ممكن است دو نفر با هم در عين رو در بايستي ها ، احساس خودماني بودن كنند ، و اين حالت به قدري ظريف و فرار است كه به سادگي از زير دست احساس و فهم مي گريزد.

عشق زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي آفريند و دوست داشتن زيبايي هاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد .

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق....

عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد....

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن.

او بو كه به من آموخت كه :

           دوست داشتن برتر از عشق است ! ..........

بهترين قصه دنيا

 

 قصه دو تا پرندست 

 

  هرکي که عاشقتره

 

  قلبش برندست

    

تو قفس اسيرن اما

 

 با دو بال ِ عشق و رويا

  

 ميرسن به هم هزار بار

 

 چشم به راه صبح فردا

  

 ميکشن عکس دو تا قلب

 

 رو تن ِ سرد ِ يه ميله

 

  آرزو دارن که تا صبح

 

  دلاشون از غم نميره

  

کاش مي شد که آرزوشون

 

جون ِ واقعي بگيره

 

ولي افسوس که دلاشون

 

توي اين قفس ميميره

 

من به عشقت امشب اما

 

دل ِ يک قفس شکستم

 

با دو خط شعر و ترانه

 

دل و از قفس گسستم

 

ميدونم که واقعيت

 

از يه رويا جون ميگيره

 

ميدونم که آرزومون

 

رنگ ِ واقعي ميگيره...

 

 

دلم گرفت ای هم نفس، پرم شکست تو این قفس

، تو این غبار، تو این سکوت ، چه  بی صدا ، نفس نفس

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم ،

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

، تو این شب ، گریه می تونی پناه هق هقم باشی

، تو ای همزاد ، هم خونه چی می شه

عاشقم باشی

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش ، تو این شب

 

مرگی پاییز ، بهار باور من باش ، بذار با مشرق چشمات

 

شبم روشن ترین باشه ، می خ